السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
31
سيره معصومان ( فارسي )
شدن خون مسلمين خوددارى كن . امّا بدان چنانچه در گمراهى همچنان باقى بمانى من با ديگر مسلمين با شتاب به سويت خواهيم آمد ، و تو را به مقابله فرا خواهيم خواند ، تا خداوند ميان ما داورى فرمايد كه او بهترين داوران است . مدائنى مىنويسد : نمايندگان حسن بن على ( ع ) نزد معاويه رفتند و از وى خواستند كه با آن حضرت بيعت كند ؛ اما معاويه از دادن پاسخ خوددارى كرد . ابو الفرج گويد : معاويه در پاسخ آن حضرت نامهاى به شرح زير ارسال داشت : از بندهء خدا معاويه امير مؤمنان ، به حسن بن على ، سلام بر تو ، من به درگاه خداوند كه نيست خدايى جز او . حمد و سپاس به جاى مىآورم . اما بعد ، نامهء تو را دريافت كردم ، و بيانات دربارهء رسول اللّه ( ص ) و فضايل او را دانستم و مىدانم كه او در ميان اولّين و آخرين شايستهترين انسان بود . در نامهات نوشتهاى كه مسلمانان پس از پيامبر در مورد جانشينى او با يكديگر به نزاع پرداختند . من مىبينم كه با صراحت ابو بكر صديق و عمر فاروق و ابو عبيدهء امين و حوارى رسول اللّه ( ص ) و نيكان از مهاجرين و انصار را به باد افترا گرفتهاى . اين سخن بر من خوشايند نيامد . تو از كسانى هستى كه نزد ما و مردم بخيل نبودهاى و من دوستدار آنم كه گفتارت راست و درست باشد و تو را به نيكى ياد كنند . اين امّت پس از آن كه در مورد جانشينى رسول خدا در ميان آنها اختلاف پيش آمد ، فضل و برترى و سوابق و خويشاوندى شما را با پيامبر فراموش نكرده و جايگاه شما را در اسلام از ياد نبردهاند ؛ بلكه امّت مسلمان بر اين عقيده بودند ، كه امر حكومت به قريش كه از همه به پيامبر نزديكترند واگذار شود . در اين ميان عدهاى از افراد صالح و شايستهء مردم معتقد شدند بين قريش نيز فردى كه در اسلام پيشتازتر و از همه داناتر و در اجراى امر خدا نيرومندتر باشد ، اين امر را بر عهده گيرد . از اين رو آنان ابو بكر را انتخاب كردند . اما اين انتخاب موجبات تهمت در سينههاى شما را فراهم آورد . در حالى كه اگر مسلمين در ميان شما كسى را مىيافتند كه قادر باشد به جاى ابو بكر بنشيند هرگز از وى روگردان نمىشدند . نامهء تو نشان مىدهد كه مرا به صلح دعوت كردهاى . بايستى بگويم امروز حال من و تو همانند حالتى است كه ميان شما و ابو بكر پس از رسول خدا ( ص ) بود و چنانچه من به اين امر واقف بودم كه تو در حفظ امور مردم و جمعآورى اموال و مقابلهء با دشمن نيرومندترى ، به دعوتت پاسخ مىگفتم . اما مىدانم كه من از تو در امر حكومت سابقه و تجربهء بيشترى دارم . من در سياست آگاهتر و سن بيشترى دارم . از اين رو تن به فرمان بده و بدان كه امر حكومت بعد از من از آن تو خواهد بود . و اينك نيز بيت المال عراق و خراج هر منطقه از عراق را به تو واگذار خواهم كرد . تا فردى امين از طرف تو هر سال به جمعآورى آنها بپردازد و برايت بياورد . البته هيچ كارى بدون مشورت و نظر تو انجام ندهد و در هر كار كه اطاعت خدا را اراده كنى از فرمان تو سرپيچى نكند . مدائنى گويد : معاويه در پايان نامهء خود به امام حسن ( ع ) مىنويسد : پدر تو در براندازى عثمان بكوشيد ، تا آنكه عثمان مظلومانه كشته شد و از خدا طلب خونخواهى كرد ، و هر كس كه خونخواه او خدا باشد ، هرگز چيزى را از دست نخواهد داد . آنگاه پدر تو با ستم امر حكومت بر امّت را به دست گرفت ، و پراكندگى در اجتماع مسلمانان ايجاد كرد . از اين رو كسانى كه در سابقه و جهاد در اسلام پيش قدم بودند ، با وى به مخالفت برخاستند ؛ اما وى بر اين ادّعا شد كه اينها پيمانشكنى كردهاند ، و با آنان به مبارزه برخاست . خونشان را به زمين ريخت و حرام را جايز شمرد . آنگاه به سوى ما رو آورد ، بىآنكه از ما